العلامة المجلسي
140
حياة القلوب ( فارسي )
مشرق ومغرب وعرض كنيد أو را به روحانيان جنّ وانس ومرغان ودرندگان وعطا كنيد به أو صفاى آدم ورقّت نوح وخلّت إبراهيم وزبان إسماعيل وجمال يوسف وبشارت يعقوب وصداى داود وزهد يحيى وكرم عيسى عليهم السّلام را ، چون ابر گشوده شد ديدم حرير سفيدى در دست دارد وبسيار محكم پيچيدهاند وشنيدم گويندهاى مىگفت كه : محمد جميع دنيا را در قبضهء تصرف خود گرفت ، پس هيچ چيز نماند مگر آنكه در تصرف أو داخل شد پس سه نفر ديدم كه از نور وصفا به مرتبهاى بودند كه گويا خورشيد از روى ايشان طالع بود ودر دست يكى ابريقى بود از نقره ونافهء مشكى ، ودر دست ديگرى طشتى بود از زمرّد سبز وآن طشت چهار جانب داشت وبه هر جانب مرواريدى منصوب بود وقايلى مىگفت : اين دنيا است بگير اى دوست خدا ، پس ميانش را گرفت پس گويندهاى گفت كه : كعبه را اختيار كرد وگرفت ، ودر دست سومى حرير سفيدى بود پيچيده پس آن را گشود وانگشترى از ميان آن بيرون آورد كه شعاع آن ديدهها را خيره مىكرد پس آن حضرت را هفت مرتبه شست به آن آبى كه در إبريق بود پس انگشتر را بر ميان دو كتف أو زد كه نقش گرفت وبا أو سخن گفت وحضرت جواب أو گفت ، پس آن حضرت را دعا كرد وهر يك أو را ساعتي در ميان دل خود گرفتند ، وآن كه آنها نسبت به آن حضرت كرد « رضوان » خازن بهشت بود پس روانه شد وبه جانب آن حضرت ملتفت شد وگفت : بشارت باد تو را اى مايهء عزت دنيا وآخرت « 1 » . به سند ديگر روايت كرده است كه : عبد المطّلب در شب ولادت آن جناب نزديك كعبه خوابيده بود ، ناگاه ديد كه خانهء كعبه با همهء اركانش از زمين كنده شد وبه جانب مقام إبراهيم به سجده افتاد پس راست شد وگفت : اللّه أكبر پروردگار محمد مصطفى وپروردگار من الحال مرا پاك گردانيد از أنجاس مشركان وأرجاس كافران ، پس بتها بلرزيدند وبر رو در افتادند وناگاه ديدم كه مرغان همه بسوى كعبه جمع شدند وكوههاى مكة به جانب كعبه مشرف شدند وابرى سفيد ديدم كه در برابر حجرهء آمنه ايستاده است .
--> ( 1 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 53 ؛ الأنوار 179 - 186 ؛ روضة الواعظين 68 .